پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود
پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب دید كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
یك پاكت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترین پیش داوری های ذهنی پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

برچسب ها:
پدر ،
اتاق خواب پسر ،
دوست دختر ،
رؤیای مشترك ،
اكستازی ،
ایدز ،
بهار خاموش
بر آن فانوس کهش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رَف بیصدا ماند
بر آن آیینهی زنگار بسته
بر آن گهواره کهش دستی نجنباند
بر آن حلقه که کس بر در نکوبید
بر آن در کهش کسی نگشود دیگر
بر آن پله که بر جا مانده خاموش
کساش ننهاده دیری پای بر سر ــ
بهارِ منتظر بیمصرف افتاد!
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کویی صدایی کرد و اِستاد
ولی نامد جواب از قریه، نز دشت.
نه دود از کومهیی برخاست در ده
نه چوپانی به صحرا دَم به نی داد
نه گُل رویید، نه زنبور پر زد
نه مرغِ کدخدا برداشت فریاد.
□
به صد امید آمد، رفت نومید
بهار ــ آری بر او نگشود کس در.
درین ویران به رویش کس نخندید
کساش تاجی ز گُل ننهاد بر سر.
کسی از کومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه، نه دود از اجاقی.
هوا با ضربههای دف نجنبید
گُلی خودروی برنامد ز باغی.
نه آدمها، نه گاوآهن، نه اسبان
نه زن، نه بچه... ده خاموش، خاموش.
نه کبکانجیر میخوانَد به دره
نه بر پسته شکوفه میزند جوش.
به هیچ ارابهیی اسبی نبستند
سرودِ پُتکِ آهنگر نیامد
کسی خیشی نبُرد از ده به مزرع
سگِ گله به عوعو در نیامد.
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جادهی خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدمِ سال
که شادان یا غمین آهی بر آرد.
غروبِ روزِ اول لیک، تنها
درین خلوتگهِ غوکانِ مفلوک
به یادِ آن حکایتها که رفتهست
ز عمقِ برکه یک دَم ناله زد غوک...
□
بهار آمد، نبود اما حیاتی
درین ویرانسرای محنتآور
بهار آمد، دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در!
1328
چرا یک مرد از عشق همسرش بی خبر است !!!
|
چرا یک مرد از عشق همسرش بی خبر است !!! | |
|
یک زن هرگز از ابراز عشقهای مرد زندگیش خسته نخواهد شد . به زبان آوردن دوستت دارم موجب می شود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند .
-یک زن به دریافت عاشقانه چند شاخه گل ، هدایای کوچک و ابراز عشقهای بی اختیار ، عشق می ورزد . -زمانی که مردی به زنی چند شاخه گل تقدیم می کند و یا یادداشت های عاشقانه اش را نثارش می دارد ، به آن زن اجازه می دهد تا بداند تا چه اندازه منحصر به فرد است . -وقتی زنی عاشق می شود ، احساس زیبایی و زنانگی در او به چندین برابر می رسد . -نوازش یک زن به او قدرت و انگیزه برای زندگی کردن می بخشاید . -یک زن همیشه دوست دارد از عشق همسرش نسبت به خودش مطمئن شود . -پیش از اینکه زنی قادر به احساس عمیق برقراری رابطه جسمانی باشد ، به احساس عشق ، نوازش و ملاطفت نیاز دارد . -زنان ابتدا کیمیای روح و عاطفه را احساس می کنند و بعد به کیمیای جسم پی می برند . -لحظاتی که مرد ، دستهای زنی را در دست می گیرد و او را لمس می کند ، لحظاتی هستند که زن به آنها عشق می ورزد . -هدف یک زن در برقراری رابطه جسمانی ، شور شهوانی نیست. بلکه مقصود او لذت بردن از صمیمیت ، عشق و ملاطفت در کنار شور جسمانی است .
-هنگامی که زنی بداند فقط اوست که راه به قلب شریک زندگیش دارد ، در عرش سیر خواهد کرد . -یک زن هرگز مشکلاتش را دسته بندی نمی کند ، در صورتی که زمانی که غمگین و ناراحت باشد ، تمامی مشکلاتش از کوچک و بزرگ به دلش هجوم می آورند . -یک زن هنگامی سکوت می کند که دردهای نهفته در دلش بسیار عمیق است و یا اینکه به مرد مقابلش آنقدر اعتماد ندارد که سخن دل با او بگوید . -وقتی مردی با دلسوزی و توجه به مشکلات زن گوش می سپارد و از ارائه راه حل می پرهیزد ، احساس عشق و بلوغ را در او دو چندان می کند .
-مردان و زنان در برابر فشارهای عصبی واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند . دراینگونه مواقع زن نیازمند نزدیکی و درک طرف مقابلش می باشد ، در صورتی که مرد به تنهایی احتیاج دارد . -هنگامی که اظهارات و اعمال زنی بیهوده تلقی می گردد ، او برای مطرح شدن شروع به ابراز نظریات مخالف و عدم توافق می کند .
-به جرات می توان گفت به جز در موارد انگشت شماری ، هیچ چیز بیش از سخن گفتن بر علیه یک زن به او آسیب نمی رساند . -زن درست مثل یک موج است ، به هنگامی که عشق در قلبش به ظهور می نشیند ، اعتماد به نفسش در حرکتی مواج به اوج می رسد .
-هنگامی که موج احساسات یک زن به اوج می رسد ، به هیچ عنوان محدودیتی در ارائه عشق نمی بیند . -مردها همواره باید بدانند که هر گاه زنی رنج و عصبانیت خود را بیرون بریزد و آشکار نماید ، احساس آسایش و آرامش بیشتری می کند .
-این نکته را به خاطر بسپارید که هر گاه زنی در اوج فوران خشم و غم قرار گرفته باشد ، به هیچ عنوان تقصیری را به گردن نمی گیرد . -وقتی زنی از موضوعی می رنجد ، مرد باید ضمن همدردی با او نشان دهد که برای غم او نگران است ، سپس سکوت اختیار کند تا آن زن بتواند احساس همدردی اش را حس کند .
-دردناک ترین مسائل برای بعضی از زنان ، عدم پذیرش ، قضاوت نادرست و ترک شدن است ، چراکه امکان دارد این باورها در عمق ضمیر ناخودآگاهشان آنان را به سوی این تصور نادرست سوق دهد که لیاقتشان بیش از این نیست . -ماهیت یک زن ، درخواست تایید امور است . -در صورتی که مردی در مقابل پیشنهادات یک زن از خود مقاومت نشان دهد ، زن با این حال که مفهوم این مقاومت را درک می کند ، اما هیچ گونه توجهی به آن نشان نمی دهد . ولی در این زمان احساس می کند که مرد به او احترام نمی گذارد . -بسیاری از زنان به این علت که نمی خواهند کسی ایشان را نیازمند بداند ، نیازهایشان را انکار می کنند . -حتی در صورتی که زنی بپندارد نیازها و خواسته هایش برآورده نخواهند شد ، اجتناب از بیان آنها و قصد انجام دادن تمام کارها به تنهایی ، اشتباه بزرگی است .
-یک زن باید بیاموزد که چطور نیازها و تمایلات خود را بدون نکوهش و یا تزلزل ابراز دارد و این نکته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . -امروزه بسیاری از زنان از اینکه عشق می ورزند ، اما در عوض چیزی دریافت نمی کنند ، رنج می کشند ، آنان به دنبال وقفه ای می گردند تا در این زمان تنها به خود بیندیشند و توجه کنند و در خلال آن وجودشان را بهتر کنکاش و کشف کنند . -یک زن جوان در اوج جوانی مایل است برای برآوردن تمایلات شریک زندگیش خودش را فدا کند . -یک زن بطور ذاتی از توانایی نامحدودی در شاداب ساختن دیگران برخوردار است.اما وقتی آن زن لبخند میزند ، لبخندش به این معنا نیست که در اوج شادابی و خوشحالی قرار دارد . -همیشه زنان به همان اندازه ای که در توان دارند . بخشش می کنند و در این زمان به خاطر می آورند هنگامی که آنان به بخشش نیاز داشتند ، تا حدودی کمتر از این اندازه ، به ایشان بخشیده شده است.
-اغلب زنان با آنچه همسرشان می خواهد به راحتی موافقت می کنند ، اما این کار به این معنا نیست که خواسته همسرشان دقیقا همان باشد که آنان می خواهند . -یک زن ، هرگز به کارهای خودش و همسرش امتیاز نمی دهد ، بلکه شوهرش را آزاد می گذارد و تصور میکند او نیز به همین ترتبیب آزادش گذاشته است .
-وقتی زنی به ثبت امتیازات می پردازد ، ممکن است موضوع بسیار کوچکی در نظرش به اندازه امری بسیار بزرگ به شمار آید . پس امکان دارد یک شاخه گل سرخ بتواند برای شما امتیازات فراوانی به همراه داشته باشد. -یک احساس پنهان در درون زن به او می گوید نمی خواهم خواسته هایم را برایش بگویم ، اگر عشق او به من واقعی باشد ، خودش از نیازهایم مطلع می گردد .
-مردان و زنان باید به خاطر داشته باشند که همسرشان به هیچ عنوان خود بخود از نیازهایشان ، مطلع نیست . -زنان نمی پسندند که شوهرانشان ، برآورده ساختن نیازهایشان را به دست فراموشی بسپارند . به همین علت ، دست از نق زدن بر می دارند و به حمایت شوهرانشان می پردازند . -یک زن باید احساس کند که مورد احترام قرار گرفته و به بهترین وجه در خاطرها می ماند . در این صورت نادیده گرفته شدن برایش همچون امری است که دربخش انتهایی فهرست شخصیتش قرار می گیرد . گردآوی:گروه سبک زندگی سیمرغ | |
|
| |
برچسب ها:
دریافت عاشقانه ،
عشق همسر ،
کیمیای روح ،
دانلود ترانه خون بازی از جناب داریوش
ناگهان… چه زود دیر می شود!

حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از انکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
ای...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود
برچسب ها:
چقدر زود دیر میشود ،
حکایت همیشگی ،
قیصر امین پور ،
آلبوم ژاكت از محسن چاوشی
آزادی از شادمهر عقیلی
چهل نامه کوتاه به همسرم
بانوی بزرگوار من!
به راستی که چه درمانده اند آنها که چشم تنگ شان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند...
و چقدر خوب است، چقدر خوب است که ما- تو و من- هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکرده ایم.
این حقیقتاً اسباب رضایت خاطر و سربلندی ماست که بچه هایمان هرگز ندیده و نشنیده اند که ما از رفاه دیگران، شادی های دیگران، داشتن های دیگران، سفره های دیگران و حتی سلامت دیگران، به حسرت سخن گفته باشیم. و من، هرگز، حتی یک نفس شک نکرده ام که تنها بی نیازی روح بلندپرواز تو این سرافرازی و آسودگی بزرگ را به خانه ما آورده است...
تو با نگاهی پر شوکت و رفیع- همچون آسمان سخی- از ارتفاعی دست نیافتنیف به همه ما آموختی که می توان از کمترین شادی متعلق به دیگران، بسیار شاد شد- بدون توقع تصرف آن شادی یا سهم خواهی از آن.
من گفته ام، و تو در عمل نشان داده ای:
خوشبختی را نمی توان وام گرفت.
خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست.
خوشبختی را نمی توان دزدید
نمی توان خرید
نمی توان تکدی کرد...
بر سر سفره خوشبختی دیگران، همچون یک ناخوانده مهمان، حریصانه و شکم پرورانه نمی توان نشست، و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند.
پرنده سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت، به خانه خویش آورد، و در قفسی محبوس کرد- به امید باطلی، به خیال خامی.
خوشبختی، گمان می کنم، تنها چیزی است در جهان که فقط با دست های طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود، و از پی اندیشه های طاهرانه.
البته ما می دانیم که همه گفت و گوهایمان در باب خوشبختی، صرفا مربوط به خوشبختی در واحدهای بسیار کوچک است نه خوشبختی اجتماعی، ملی، تاریخی و بشری...
برای رسیدن به آنگونه خوشبختی- که آرمان نهایی انسان است- نیرو، امید، اقدام و اراده مستقل فردی راه به جایی نمی برد و در هیچ نامه ای هم، حتی اگر طوماری بلند باشد، نمی توان درباره آن سخن به درستی گفت.
عزیز من!
خوشبختی امروز ما، تنها و تنها به درد آن می خورد که در راه خوشبخت سازی دیگران به کار گرفته شود. شرط بقای سعادت ما این است، و همین نیز علت سعادت ماست.
یک روز از من پرسیدی: "کی علت و معلول، کاملا یکی می شود؟" و یادت هست که من، درجا، جوابی نیافتم که بدهم. بسیار خوب! پاسخ ات را اینک یافته ام.
از كتابی با همین نام
نوشته نادر ابراهیمی
برچسب ها:
نامه ،
بانوی بزرگوار ،
خوشبختی ،
الهامات غیبی
الهامات غیبی
یا
آواهای خیالی
روانشناسان می گویند اگر شما آواهایی خیالی می شنوید که شما را خطاب قرار می دهند، نگران نشوید؛ زیرا امری شایع و طبیعی است. پژوهشگران دانشگاه منچستر می گویند برخلاف یک باور قدیمی شنیدن صدایی خیالی در سر، نشانه ای از بیماری روانی نیست. در واقع بسیاری از کسانی که چنین آواهایی را می شنوند در جستجوی درمان برنمی آیند و می گویند که این آواها تاثیر مثبتی در زندگی شان داشته و احساس آرامش یا الهام به آنها می دهد.
آیلیش کمپبل پژوهشگر روانشناسی در این باره می گوید: "ما می دانیم که بسیاری از مردم آواهای خیالی می شنوند ولی هرگز درصدد مراجعه به متخصصان بهداشت روانی برنمی آیند." برخی از کسانی که چنین صداهایی را شنیده اند می گویند که انگار کسی شما را به نام صدا کرده است. برخی از مردم همچنین می گویند هنگامی چنین صداهایی را می شنوند که گویی افکاری از خارج وارد سرشان می شود و گاه این صدا خود وارد گفتگو با فرد می شود. پژوهشگران دانشگاه منچستر می خواهند در این باره تحقیق کنند که چرا برخی از مردم با دیدی مثبت به این آواها می نگرند و برخی دیگر وحشت زده شده و درجستجوی کمک برمی آیند. خانم کمپبل می گوید: "به نظر نمی رسد که شنیدن چنین آواهایی به خودی خود مشکل زا باشد. آن چه مهم تر به نظر می رسد چگونگی تلقی افراد از این صدا ها است." وی می گوید عواملی چون تجارب زندگی و اعتقادات ممکن است در این امر موثر باشد.
این روانشناس می گوید: "اگر فرد در حال رویارویی با یک ضربه روانی باشد یا خودش را آسیب پذیر یا در معرض پرخاشجویی دیگران بیابد ممکن است این آواها را مخرب، خصومت آمیز و غلبه گر بیابد. در همین حال وی می گوید که کسانی که تجارب مثبت بیشتری در زندگی داشته اند و بینش بهتری نسبت به خود و دیگران دارند بیشتر از این آواها استقبال می کنند. تحقیقات پیشین نشان داده بود، اغلب کسانی که چنین آواهایی می شنیدند کودکی دهشت باری داشته اند. دکتر کمپبل هشدار می دهد گاهی فرد تصور کند که شنیدن این صداها نشانه بیماری روانی است و از صحبت کردن در این باره با دیگران خود داری می کند که در این صورت بیشتر هراسان خواهد شد.
پرفسور ماریوس روم مدیر موسسه ای به نام ندای درونی، می گوید: "به دلیل سوء تفاهم و وحشتی که در جامعه و مفاهیم روانپزشکی در باره شنیدن آواهای درونی وجود دارد، مردم عموما از آن به عنوان نشانه ای از بیماری یاد می کنند که باید از شر آن خلاص شد و به این ترتیب محتوا و معنای تجربه این آوا کمتر مورد بحث قرار گرفته است."وی می گوید تحقیقات آنها نشان می دهد هفتاد درصد کسانی که این صداها را شنیده اند گفته اند که یک رخداد دهشت زا را در زندگی شان تجربه کرده اند که زمینه ساز پدیداری این آواها شده اند.
به این ترتیب وی معتقد است گفتمان در باره این آواها و برجستگی پیامی که برای فرد در خود نهفته دارد از اهمیت بسیاری برخوردار است و می تواند از اظطراب و انزوای فرد بکاهد.
برچسب ها:
آواهای خیالی ،
آیلیش کمپبل ،
ضربه روانی ،
پرفسور ماریوس روم ،




